تصاویر زیباسازی نایت اسکین
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

ترانه ی زندگیم (Loyal)
نویسندگان
لینک دوستان
لینک های مفید

نمی دانم که این عشق چگونه بر

 

 کویر خشک قلبم بارید که دل بی خبرم عاشق شد

 

 و به عشقش می بالد


نمی دانم می داند که با دیدنش می رود از تن و جانم خستگی


نمی دانم تا کی عاشق می ماند


نمی دانم می داند بدون او بی قرارم ، هیچم ، پیچم


نمی دانم می داند در انتظار فردای با او بودنم


نمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را


نمی دانم می داند که هیچگاه عشق واقعی نمی میرد


نمی دانم می داند دوست ندارم در رویای کسی دیگر باشم

 

دوست دارم مهربونم
[ جمعه 87/3/24 ] [ 11:46 عصر ] [ رضا تنها ]

به نام آنکه ریتم آرام و دلنشین عشق را نواخت تا در فضای خاموش قلبها گیتار زندگی جاودانه بماند، از اینکه می خواهم ورق سفید از محبت را با خطوطی آبی چرکین کنم مرا ببخش، نه استادی چیره دستم تا تصویر زیبایت را حک کنم و نه شاعری استادم تا حکایتی از خوبی های تو را توصیف کنم، پس به عادت همیشه دریچه قلبم را شکافته و قطره خونی را به عنوان سلام تقدیم تو میدارم....


[ یکشنبه 87/3/12 ] [ 12:44 صبح ] [ رضا تنها ]

رویای سبز

آنچه در چشمان من خواندی تنها یک نگاه نبود، یک دنیا عشق بود!

آنچه که درون قلبم حس کردی تنها تپش قلبم نبود، تو بودی و یک عالمه ابراز محبت درون آن!

آنچه که در نگاه تو دیدم، چشمهای خیسم بود و فرصتی دیگر برای آرامش این دل!

برای من لحظه های در کنار تو بودن یک نفس تازه بود، نفسی از اعماق وجودم با آرامشی عاشقانه

در لحظه های دیدارمان حتی آن سکوت بین ما نیز عاشقانه است. سکوتی که صدای نفسهایت از ذهنم تکرار می شد!

دلم نمی خواهد دیدار با تو تنها یک رویا باشد، دلم نمی خواهد فردا که رسید اینها همه یک افسانه باشد. آرزو دارم فردا که آمد این لحظه ها همه یک خاطره باشد!

یک خاطره شیرین از یک نگاه عاشقانه در چشمهای دو عاشق ، مثل من ، مثل تو ، مثل ما!
پس سرت را بر روی شانه هایم بگذار و  از رویاهای شیرین فرداهای با هم بودن در دلت بگو!

تو عاشقانه برایم درد دل کن، من نیز با سکوت عاشقانه گوش میکنم به رویاهایت!

رویاهایی که آرزوی ما به حقیقت پیوستن آنهاست!

رویایی به رنگ سبز ، به شیرینی عشق، به لطافت دستهای مهربان تو!

آنگاه که ما برای  هم  باشیم ، زندگی برای من و تو لحظه به لحظه آن یک خاطره شیرین است!

خاطره ای  از  روزهای آشنایی تا لحظه های عاشقی ، و بعد از آن  آغاز  یک  زندگی  پر از عشق!

بیا تا با هم بسوی آن آغاز سفر کنیم، سفری که همسفران آن تنها من و تو باشیم!

نگو که از فردا میترسی، نگو که از عشق می هراسی، بگو که امیدوارانه و عاشقانه پا به پای من بسوی خوشبختی می آیی!

با امید تو من نیز امیدوار می شوم به فردایی پر از روشنایی وعشق!


[ شنبه 87/3/11 ] [ 11:0 عصر ] [ رضا تنها ]

ای کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظه های با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودن وقتی نمی ماند


[ شنبه 87/3/11 ] [ 11:0 عصر ] [ رضا تنها ]

مرگ را حس می کنم و با او اشنایم . در هر خوشی سهمی برایش کنار می گذارم تا بداند به یادش هستم و او بی انکه چیزی از خوشی هایم بردارد مرا با سهم خویش دفن می کند. و من او را می فهمم. و من می دانم او بیش از خود من با من زیسته است و مرگ می داند که من شب ها قبل از خواب ماه را تماشا میکنم  من نیز مرگ را می شناسم و با فرشته اش غریبی نمی کنم. مرگ دوست من است ما با هم دوستیم. من او را می بینم که دست ادم ها را در دست خدا می گذارد و بازمیگردد.  مرگ انسان ها را دوست دارد. من و دوستم با هم قدم می زنیم و خدا به استقبال ما می اید. و من تو را می بینم که می گریی...مرگ  بدون شرح... 


[ شنبه 87/3/11 ] [ 11:0 عصر ] [ رضا تنها ]
درباره وبلاگ

امکانات وب

کد موسیقی برای وبلاگ