اگه شما هم جای من بودین و می خواستین فردا برین کربلا به اندازه من خوشحال بودین . ولی هزار جور فکر جور واجور دارن توی مغزم رژه میرن که هر کدوم برا خودشون علمی بر پا کردن و سری تو سرا در آوردن ، یه گوشه دلم یه ذره ترس وجود داره از اینکه نتونم حق زیارت رو به جا بیارم و حال و هوا نداشته باشم . توی هر جلسه و هر موقع که تونستم و حال داشتم برای برات کربلا دعا کردم و حالا که درست شده می ترسم نداشته باشم ، دعا کنین داشته باشم .
از همه شما حلالیت میخوام و امیدوارم که حلالم کنید.
+نوشته شده در سه شنبه 23/9/89ساعت 11:25 صبحتوسط رضا تنها | نظرات ( )
|
دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند. لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت. از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .
یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد. سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت . راهبها به راهشان ادامه دادند.
اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : ” مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟ “
و ادامه داد : ” تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟ “
راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد و جواب داد:” من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟!
+نوشته شده در پنج شنبه 29/7/89ساعت 8:14 صبحتوسط رضا تنها | نظرات ( )
|
ABOUT
رضا تنها[203] عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است
پس با من بمان تا زنده بمانم