سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آذر 1389 - ترانه ی زندگیم (Loyal)

ترانه ی زندگیم (Loyal)


اگه شما هم جای من بودین و می خواستین فردا برین کربلا به اندازه من خوشحال بودین .
ولی هزار جور فکر جور واجور دارن توی مغزم رژه میرن که هر کدوم برا خودشون علمی بر پا کردن و سری تو سرا در آوردن ، یه گوشه دلم یه ذره ترس وجود داره از اینکه نتونم حق زیارت رو به جا بیارم و حال و هوا نداشته باشم . توی هر جلسه و هر موقع که تونستم و حال داشتم برای برات کربلا دعا کردم و حالا که درست شده می ترسم نداشته باشم ، دعا کنین داشته باشم .


از همه شما حلالیت میخوام و امیدوارم که حلالم کنید.


ان الحسین مصباح الهدی و فینته النجاه


بین الحرمین


+نوشته شده در سه شنبه 23/9/89ساعت 11:25 صبحتوسط رضا تنها | نظرات ( ) |

عاشوراوای وای وای    جانم حسین  حسین  حسین


+نوشته شده در سه شنبه 23/9/89ساعت 11:20 صبحتوسط رضا تنها | نظرات ( ) |

دو راهب و یک دختر زیبا

دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند.
لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.
از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .

یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد.
سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .
راهبها به راهشان ادامه دادند.

اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : ” مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟

و ادامه داد : ” تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟

راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد
و جواب داد:” من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟!


+نوشته شده در پنج شنبه 29/7/89ساعت 8:14 صبحتوسط رضا تنها | نظرات ( ) |