سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
دی 1389 - ترانه ی زندگیم (Loyal)

ترانه ی زندگیم (Loyal)


سلام...


امروز 12 دیماه روز تولد من بود...


معمولاً شب دوازدهم که دیشب باشه تولد میگیرن.


اما ....


هیچکس تولد من رو یادش نبود . البته به جز خاله و خواهر و مامان و بابا کسای دیگه یادشون نبود یا اگرم بود بهم چیزی نگفتن که میتونه از رو غرورشونم باشه.


بالاخره شاید دلیلی واسه تبریک گفتن نمیدیدنن . البته میتونن ماه محرم رو واسه خودشون دلیل موجه ای بذارن. (گرچه بعد از اینکه از کربلا برگشتم هم با زنگهای تلفنشون ابراز دلواپسی و از این چیزا نکرده بودن).


اما یه نفر بود که خوب تولدم رو یادش بود. یه کادوی خیلی خوشگل هم بهم داد . کادویی که خیلی بهش احتیاج داشتم.


کادوم چی بود؟؟؟  عجله نکن میگم.


بعد از اینکه از کربلا برگشتم 2.3 روز اول سرم شلوغ بود و نمیدونستم که برگشتم و دیگه کربلا نیستم ! اما بعد از 2.3 روز که به خودم اومدم دیدم که ای وای کجا بودم و الان کجام.


خیلی ناراحت بودم بخاطر  همین هم با خودم عهد کردم که تو اولین فرصت برگردم کربلا.


دیشب که کسی تولدم و یادش نبود و بر خلاف سالهای گذشته کادویی بهم ندادن از دست خدا کادویی گرفتم که خیلی بهش احتیاج داشتم.


دیشب خواب دیدم رفتم کربلا و پیش ضریح امام حسینم و تو طل زینبیه دارم دعا میخونم. یه خواب طولانیه خوب . خوابی که درست مثل این بود که تو کربلا هستم. ضریح و با دستام لمس کردم . طل زینبیه رو احساس کردم .


من این خواب رو هدیه خدا میدونم و از بابت اینکه شب تولدم  این خواب و بهم نشون داد و من رو برد کربلا ازش خیلی خیلی ممنونم و شکر گزارشم.


اگه شرایطش پیش اومد عکسای کربلام رو تو وبلاگ میذارم.


 


+نوشته شده در یکشنبه 12/10/89ساعت 9:36 عصرتوسط رضا تنها | نظرات ( ) |